یا لطیف
تقدیم به شیردل بانو سمیه که فکر اولیه مطلب با نگاهی به پیج اینستاگرام ایشان شکل گرفت
دلم میخواست دختر میشدم.
سالها آرزو داشتم دختر بودم.
مگه من چیم از مایکل جکسون کمتره؟ خوشگل نیستم، که هستم... رقصمم هم خیلی بهتره... فقط اون پول داره، من ندارم
بلاخره، به آرزوم رسیدم.
دختر شدم. با همه امکانات. قد بلند... مو مشکی... ابرو کمون... جلوبندی و دیفرانسیل هم بیست ِ بیست. یک فول آپشن به تمام معنی.
مطمئنم الان داری توی دلت میگی این یه داستان آبکی تخیلی ِ که آخرش از خواب بیدار میشه و همش سرکاری و کلیشه ای بوده؟ آره؟
.... نه. من نه دارم خواب میبینم و نه داستان یه افسانه است. واقعیت محضِ.
من دختر شدم. زیر ابرو برداشتن و لاک و تتو که دیگه همگانی شده و دختر و پسر نداره. من کلاً تغییر جنسیت دادم. یک دختر سکسی گلِ گلاب البته در فضای مجازی.
راستش وقتی دیدم جذابیت و خوشگلی و رقصِ بهتر از مایکل و ممد خردادیان، بدون شیتیل، مثل فیلسوفی می مونه که صد جلد کتاب نوشته و چون پول نداره چاپشون کنه، هیچکس آدمم حسابش نمیکنه، با خودم گفتم بهترین جا فضای مجازیِ.
اصلاً فضای مجازی رو ساختن برای همین کارها. فضای مجازی یعنی فضایی که واقعی نیست. یه چیزی تو مایههای سراب. فضایی برای عقده گشایی. جایی که میتونی به بهترین نحو خودت رو تخلیه کنی. اوه... نه نه نه.
اشتباه نکنید. منظورم از تخلیه، روحی بود. وگرنه فضای مجازی راهی به فاضلاب نداره و در صورت تخلیه فقط گند میزنید به زندگی تون، نگید نگفتم.
اصلاً من فکر میکنم علت اینکه فضای مجازی اینقدر طرفدار داره، بخاطر این که همه میتونن از خودشون بیان بیرون و یکی دیگه شن.
اینقدر کیف داره که از شر هر جبری خلاص میشی. حتی میتونی بابا، ننه، خواهر و برادرت رو اونجور که دوست داری انتخاب کنی؛ اما میخوام اعتراف کنم که در این انتخاب اعضاء خانواده به مشکل بر خوردم.
آخه من مهاراجه هند رو به عنوان پدر انتخاب کردم. جنیفر لوپز رو به عنوان خواهر که حداقل چار نفر ما رو با هم دیدن، بگن چقدر شبیه همدیگه هستن حداقل در قسمت دیفرانسیل.
چون عاشق دی کاپریو هستم، ایشون را به عنوان برادر انتخاب کردم ولی مدام با جنیفر لج و لجبازی داشتن مجبور شدم با پاندای کونگ فو کار عوضش کنم.
آخه عاشق شخصیت باحالشم. ولی خودمونیم ها، خوب شد توی زندگی واقعی جبر جاش رو به اختیار نداد وگرنه برای فرزند مهاراجه شدن و برادر جنیفر شدن، چه کشت و کشتاری که نمیشد.
حالا نوبتی هم که باشه، چهره و سلفی از همه چی واجب تره.
خوبی دنیای مجازی اینِ که به عمل زیبایی و پروتز و این قبیل ماست مالیا نیازی نداری. فتوشاپ حلالِ مشکلاتِ.
فقط اگه بخوای دوستات یا فالوورات زیاد بشه تا میتونی باید عکس با شلیته و لبای غنچه بگیری.
دیگه کار تموم شد. فقط میمونه باز کردن یک پیج اینستاگرام و اکانت تلگرام. وای... نزدیک بود فراموش کنم، انتخاب یک اسم خاص و با کلاس هم خیلی مهمِ. اسمم رو میزارم پونه
پیج و اکانت جدید راه اندازی شد. حالا باید توی چند تا گروه عضو بشم.

* چند روز بعد
تلگرام:
آقای بایسته: من افتخار آشنایی با چه بانوی زیبایی دارم؟
کاظم: یه لحظه احساس کردم مُردم. آخه حوری بهشتی توی مخاطبین گوشی من چکار میکنه؟
مهرداد: خوشگل خانوم، عکس خودتِ؟ البته برای من مهم نی... من خیلی تنهام. با من دوست میشی؟
محمد: اصل میدین؟
بعضی از پیامها رو هم که اصلاً نمیشه نوشت. فقط کفرم در اومد از یکی از دوستان مداحم که من شغلش رو گفتم خواهشاً شماها به کسی نگید، بین خودمون بمونه، 
چند بار بهش پیام دادم که سید، تو که آشنا داری میتونی یه وامی برام جور کنی؟ بی معرفت اصلا پیامم رو نخونده بود، اما حالا تا عکس رو دیده پی وی رو باز کرده و جواب داده: ببخشید، شماره تون برام آشنا نیست. اگر از خواهران جلسه هستید، هر جا صلاح میدانید که مخالف عرف و شرع هم نباشد بفرمایید، خدمت برسم و در حد توان رفع مشکل کنم.


دیگه پی وی ها رو باز نکردم و رفتم سراغ گروه ها. از یه پستی خوشم اومد و طبق معمول همیشه براش لایک زدم. به صدم ثانیه نرسید که طرف اومد پی وی و نوشت: خودت لایک داری عزیزم. .... اصل میدی لطفاً ... 


چنان ریختم بهم. تازه فهمیدم توی گروه ها چرا خانم ها هیچ مطلبی رو لایک نمیزنن. 
کلاً تلگرام رو بستم و رفتم سراغ اینستا. وای ... چشمتون روز بد نبینه... دیدم چه خبره... 
صد و هفده نفر فالوو، شصت هفتاد تا پیام و چهار صد و پنجاه و شش تا لایک برای یک غنچه کردن لب توی عکس.
توی دلم گفتم اگه اون عکس دیگه رو بزارم چی میشه؟
شروع کردم به خوندن کامنت ها.
ـ خوش بحال اونی که میخوای ببوسیش.
ـ جووووووون غنچه نیس ک باغچه گلِ
ـ ببند بابا گاله رو
ـ پلیز دایرکت
ـ کی .... تو رو 

ـ خجالت بکش. از خدا بترس. این چه عکسیه
ـ اگه پایه دوستی هستی شماره ام رو گذاشتم تو دایرکت
بعضی از کامنت ها رو هم که اصلاً نمیشه نوشت.
دایرکتم که عمرا بنویسم. همش ممیزی داره.
ادامه مطلب...
منظورم از تخلیه، روحی بود. وگرنه فضای مجازی راهی به فاضلاب نداره و در صورت تخلیه فقط گند میزنید به زندگی تون، نگید نگفتم. 


ارسال نظر(10)